بعضى از بزرگ ترين هداياى خداوند، دعاهاى بی جواب است ... :)

 

ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت | 23:56 نویسنده | دخترک |

این حقیقت در دلم ماوا گرفته
که عشق دیگر در دل تو جا گرفته
انقَـدَر پروا نکن از اشـــــک من
حرف اخر را بزن, حرف اخر را بزن...

تو مرا رنجانده ای....روز و شب گریانده ای....
پشت دیوار ریــــــــا... چهره را پوشانده ای...

این حقیقت در دلم ماوا گرفته
که عشق دیگر در دل تو پا گرفته...
انقدر پروا نکن از اشک من...
حرف اخر را بزن, حرف اخر را بزن

انچه را باید بفهمم من دگر فهمیده ام
*************************

تو مرا رنجانده ای...روز و شب گریانده ای...
پشت دیوار ریا....چهره را پوشانده ای...

این حقیقت در دلم ماوا گرفته
که عشق دیگر در دل تو پا گرفته
انقَدَر پروا نکن از اشک من
حرف اخر را بزن... حرف اخر را بزن...
حرف اخر را بزن... حرف اخر را بزن...


هایده _ این حقیقت

+ تاریخ | شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت | 23:49 نویسنده | دخترک |

هم دلم میخواست کسی بود و براش تایپ میکردم... تند تند...حرف میزدم... زار میزدم...

اما....

ادم زده هم شدم :)

دیگه حوصله هیشکی و هیچی رو ندارم...

هیچی....

ترجیح میدم یواشکی بغضمو قورت بدم و قطره های پنهانی اشک بریزم... تا اینکه بخوام با یه ادم حرف بزنم....

واقعا دیگه خیلی تنها شدم... خیلی... هیچ کس نیست.... هیچ کس....

دلم .... هیچ کس و هیچ چیز رو دیگه نمی خواد....

چرا. دلم فقط مشهد میخواد. همین...........

+ تاریخ | شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت | 22:53 نویسنده | دخترک |


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت | 22:43 نویسنده | دخترک |

دلم تنگ شده واسه اینجا ....

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:12 نویسنده | دخترک |

دیدمش...

دو بار....

یه حسی میگفت اون اره....

اما من.... شاید در حال شک...نمیدونم

خدایا خودت کمک کن...

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:11 نویسنده | دخترک |

دیدمش...

دو بار....

یه حسی میگفت اون اره....

اما من.... شاید در حال شک...نمیدونم

خدایا خودت کمک کن...

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:11 نویسنده | دخترک |

دیدمش...

دو بار....

یه حسی میگفت اون اره....

اما من.... شاید در حال شک...نمیدونم

خدایا خودت کمک کن...

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:11 نویسنده | دخترک |

حالم بده.

حالم اصلا خوب نیست :((


ادامه مطلب
+ تاریخ | جمعه نهم خرداد 1393ساعت | 1:37 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت | 22:41 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت | 1:0 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت | 1:43 نویسنده | دخترک |

دارم شکستنشو میبینم ...

خدا .......

+ تاریخ | شنبه سوم اسفند 1392ساعت | 23:17 نویسنده | دخترک |

خدایا واقعا شکرت گل من.... :*


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه سوم اسفند 1392ساعت | 22:4 نویسنده | دخترک |

چقدر دلتنگم خدا....

می بینی خدا؟

می بینی قلبم...؟

می بینی تنهایی م رو خدا ؟ :((

خدا دلتنگم.... دلگیرم از زندگی روی زمین...

دلم چیزی شبیه مرگ... چیزی شبیه یک پک سیگار می خواهد ...

+ تاریخ | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت | 16:22 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت | 0:37 نویسنده | دخترک |

و این منم...

دختری با دنیایی مه آلود ...

دخترکی حیران در جستجوی اندکی روشنایی...

و این منم...

زنی که دغدغه ی روزهایش را شبها در بستر می شمارد و 

سوتی همچون سوت قطار 

گوش هایش را پر می کند و او

بی تفاوت از هجوم دردهای مزمن

سرش را

چشمش را

دلش را...

می بندد ...

می کوبد...

به دیوار ...

به قفس...

به آسمان ِ نقاشی ِ کودک ِ دستفروش ِ سر ِ چهارراه...

به عابر ِ خسته ی پیاده رو هنگام ِ غروب ...

و این منم...

دخترکی تنها ....

که دستانش را از سرما دور قلبش حلقه کرده است...

آه که اگر این روزها، این سیاهی ها

پایانی داشت...

زندگی هم لذتی دیگر داشت...


+ دست نوشته ای از خودم...


ادامه مطلب
+ تاریخ | چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت | 23:44 نویسنده | دخترک |

امام رضا... :(

دلم هق هق های حرمت را می خواهد...

عطر و آرامش و حسرت و آرزوی آنجا بودن....

خدمت کردن در حرمت...

امام رضا.... لایقش نیستم که بطلبی منو دوباره.... ولی....کاش بطلبی...

دلم تنگ شده برات امام رضا... تنگ.

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت | 17:27 نویسنده | دخترک |

خسته ام....

خیلی خسته.....

دلم سکوت.... سیگار.... تنهایی...گریه....حس حضور ی کی ک بفهمتت...دلم یک مشت رویا می خواهد....

من....دلم.... او را هم می خواهد...

تف ب این ارزوی دلم!

+ تاریخ | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت | 23:15 نویسنده | دخترک |

امروز خووب بود خداروشکر کلاسها.


ادامه مطلب
+ تاریخ | دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت | 23:52 نویسنده | دخترک |