بعضى از بزرگ ترين هداياى خداوند، دعاهاى بی جواب است ... :)

 
بعضی جاها ادم میتونه خودش باشه

اما بعضی جاها ادم بیشتر میتونه خودش باشه

انگار بعضی جاها هستن ادم وقتی می نویسه تخلیه میشه

و اینجا از همون جاهاست واسه من ....

 

راستشو بگم ....

خرابم .... حیلی خرابم ....

ورد زبونم شده " قرصای خواب آور " محسن یگانه ...

نگاه می کنم به دستم, به سرگیجه هام ..

به حرفای دوستام که هی میگن رنگت پریده یا زرد شدی یا اینکه میگن چته؟

این که با ظن نگات می کنن و حالتو می پرسن ...

اینکه انگار خیلی تابلو شدی...

اینکه هعی نفست میگیره

هی بغضتو میخوری

هی تنفرتو انکار میکنی

هی میخندی

هی میخندی

هی مخندی

اهههههههههههههه لعنتی

بس کن

بدم میاد از این خنده هات ...

نگاه به خودت کن ... ببین به کجا رسیدی؟ نگاه کنننننننن

این روزا غیر قابل پیش بینی ام. سعی میکنم حسم رو سرکوب نکنم و همین باعث میشه غیرقابل پیش بینی بشم

خودمم نمیتونم خودمو پیش بینی کنم!

بدنم میلرزه, بدنم سرده, سرم سنگینه و گیج, چشمام گود شده, رنگمم که میگن پریده ست همش ..

روحمم که هیچی ...

جدی چی مونده از من؟ چی مونده جز یه مرده متحرک؟

چقدر خسته م خـــدا ..... چقدر خسته م....

دلم تنهایی و سکوت مطلق میخواد.

دلم ضجه زدن میخواد.

دلم میخواد راحت بتونم هق هق کنم و سیگار بکشم.

دلم تنهایی می خواد.

چرا نمیشه؟ چرا ؟

حیف ... حیف و صد حیف ...

دریا و هیزم و آتیش و من و سیگار ...

چی می شد ...

و البته شب ...

+ تاریخ | چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت | 21:8 نویسنده | دخترک |

مطالب‌پارسالمو می خوندم . . .

چقدر همه چی تغییر کرده . . .

چقدر دغدغه هام عوض شدن . . ‌

پارسال خیلی بهتر بود . . .

پارسال نوک مدادی بود روزهام و این روزها تیره تر . . .

سال دیگه چی؟!

ایا زنده هستم؟

پارسال خیلی بهتر بود . . .

پارسال فقط غم داشتم،

امسال اما؛ غمگینی، اضطراب، افسردگی، ناامیدی، خشم، تعارض، گیج بودن، بی انگیزه بودن، حسرت در دل داشتن، و حتی دارو ... امسال همه اینها را و شاید کمی بیشتر یا کمتر به همراه دارم . . .

پارسال نمی دانستم چه کنم . . .

امسال اما شاید بدونم، اما نای بلند شدن ندارم ...

 

پارسال ....

امسال ....

نمی خوام توی گذشته ها باشم، اما . . .

اما . . . گاهی دلم می گیرد

از بود ها و نبود ها . . .

انقدر کار دلم زار شده ست که به هر دستاویزی‌چنگ می زنم ....

منی که حاضر نبودم به چنین کارهایی ...

 

+ آه از این بغض گران، صبر نمی داند چیست ...

* خـدا بخواه امام زمان (عج) زودتر ظهور کنن دیگه:((

نگاه کن خدا، حال دل هیچ کدوم ما خوش نیست ...

نگاه داروخانه ها رو، بیمارستان ها رو، مراکز درمانی و ...

خـدا خستم ...

کمکم کن خـدا

پارسال دلم خلا می خواست، موقتی. کما مثلا

امسال اما دلم یه خلا مطلق می خواد ...

امسال کما نمیخوام، امسال مرگ می خوام ‌‌‌...

دروغ چرا...

امسال .... دلمرده تر از پارسالم ...

+ تاریخ | سه شنبه ششم آبان 1393ساعت | 0:58 نویسنده | دخترک |

چقدر حرف‌دارم که تو دلمه . ‌ ‌. .

:((

+ تاریخ | سه شنبه ششم آبان 1393ساعت | 0:20 نویسنده | دخترک |

حالم بده. حال دلم خیلی خراااااابه این روزاااااااااا ...

چقدر دلم تنگه برای نوشتن.....برای تعریف کردن....

+ تاریخ | شنبه چهارم مرداد 1393ساعت | 5:7 نویسنده | دخترک |


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت | 23:56 نویسنده | دخترک |

این حقیقت در دلم ماوا گرفته
که عشق دیگر در دل تو جا گرفته
انقَـدَر پروا نکن از اشـــــک من
حرف اخر را بزن, حرف اخر را بزن...

تو مرا رنجانده ای....روز و شب گریانده ای....
پشت دیوار ریــــــــا... چهره را پوشانده ای...

این حقیقت در دلم ماوا گرفته
که عشق دیگر در دل تو پا گرفته...
انقدر پروا نکن از اشک من...
حرف اخر را بزن, حرف اخر را بزن

انچه را باید بفهمم من دگر فهمیده ام
*************************

تو مرا رنجانده ای...روز و شب گریانده ای...
پشت دیوار ریا....چهره را پوشانده ای...

این حقیقت در دلم ماوا گرفته
که عشق دیگر در دل تو پا گرفته
انقَدَر پروا نکن از اشک من
حرف اخر را بزن... حرف اخر را بزن...
حرف اخر را بزن... حرف اخر را بزن...


هایده _ این حقیقت

+ تاریخ | شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت | 23:49 نویسنده | دخترک |

هم دلم میخواست کسی بود و براش تایپ میکردم... تند تند...حرف میزدم... زار میزدم...

اما....

ادم زده هم شدم :)

دیگه حوصله هیشکی و هیچی رو ندارم...

هیچی....

ترجیح میدم یواشکی بغضمو قورت بدم و قطره های پنهانی اشک بریزم... تا اینکه بخوام با یه ادم حرف بزنم....

واقعا دیگه خیلی تنها شدم... خیلی... هیچ کس نیست.... هیچ کس....

دلم .... هیچ کس و هیچ چیز رو دیگه نمی خواد....

چرا. دلم فقط مشهد میخواد. همین...........

+ تاریخ | شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت | 22:53 نویسنده | دخترک |


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت | 22:43 نویسنده | دخترک |

دلم تنگ شده واسه اینجا ....

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:12 نویسنده | دخترک |

دیدمش...

دو بار....

یه حسی میگفت اون اره....

اما من.... شاید در حال شک...نمیدونم

خدایا خودت کمک کن...

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:11 نویسنده | دخترک |

دیدمش...

دو بار....

یه حسی میگفت اون اره....

اما من.... شاید در حال شک...نمیدونم

خدایا خودت کمک کن...

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:11 نویسنده | دخترک |

دیدمش...

دو بار....

یه حسی میگفت اون اره....

اما من.... شاید در حال شک...نمیدونم

خدایا خودت کمک کن...

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت | 16:11 نویسنده | دخترک |

حالم بده.

حالم اصلا خوب نیست :((


ادامه مطلب
+ تاریخ | جمعه نهم خرداد 1393ساعت | 1:37 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت | 22:41 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت | 1:0 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت | 1:43 نویسنده | دخترک |

دارم شکستنشو میبینم ...

خدا .......

+ تاریخ | شنبه سوم اسفند 1392ساعت | 23:17 نویسنده | دخترک |

خدایا واقعا شکرت گل من.... :*


ادامه مطلب
+ تاریخ | شنبه سوم اسفند 1392ساعت | 22:4 نویسنده | دخترک |

چقدر دلتنگم خدا....

می بینی خدا؟

می بینی قلبم...؟

می بینی تنهایی م رو خدا ؟ :((

خدا دلتنگم.... دلگیرم از زندگی روی زمین...

دلم چیزی شبیه مرگ... چیزی شبیه یک پک سیگار می خواهد ...

+ تاریخ | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت | 16:22 نویسنده | دخترک |



ادامه مطلب
+ تاریخ | جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت | 0:37 نویسنده | دخترک |